اسكندر بيگ تركمان

524

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ذكر منازعهء كه در اين سال ميانهء مهديقلى خان شاملو حاكم شوشتر و طايفهء افشار و مير مبارك والى عربستان حويزه بظهور آمد و رفتن الله ويرديخان حسب الفرمان قضا جريان بكوه گيلويه و مآل حال بخت برگشتگان افشار از تقدير پروردگار در اين سال جمعى از مفسدان طايفهء افشار كوه گيلويه خصوصا جماعت اراشلو و كندورلو با امير خان حاكم آن ولايت ياغى شده در رامهرمز از قصبات كوه گيلويه جمعيت نموده ابوالفتح بيك نوادهء خليل خان را در ميانهء خود بخانى برداشته در مقام خلاف و عصيان درآمدند مهديقلى خان شاملو حاكم شوشتر از اخلاص و صوفيگرى بدين شيوهء ناپسند انكار نموده بنابر قرب جوار در مقام دفع فتنهء ايشان شد و با معدودى از غازيان شاملو بر سر ايشان رفته در ما بين شوشتر و رامهرمز ميانه ايشان حرب اتفاق افتاده طايفهء افشار از فوج قليل شاملو منهزم گشته پناه به سيد مبارك والى عربستان بردند مهديقلى خان هميشه سيد مبارك را از مخالفان دولت قاهره شمرده متعرض احوال اعراب حويزه ميشد و از سيد مبارك زياده حسابى نميگرفت و با او غالبانه سلوك ميكرد و سيد مبارك از بدسلوكى مهديقلى خان متشكى بود و مكررا عرايض بدرگاه معلى فرستاده ازو شكايت مينموده ميخواست كه مهديقلى خان را گوشمالى داده او را از بيهوشى بادهء نخوت و غرور به هوش آورد و از عتاب و خطاب شاهانه انديشه ميكرد در اين وقت جماعت افشار محرك آن ماده گشته او را بمحاربهء مهديقلى خان ترغيب نمودند او در مقام معاونت افشار درآمده با جمعى از جنود عرب بر سر مهديقلى خان آمد در وقتى كه او از رامهرمز معاودت نموده بشوشتر ميآمد اعراب سر راه بر او گرفتند اندك محاربهء بين الفريقين واقع شد و چون اعراب اضعاف مضاعف لشكر مهديقلى خان بودند او صرفه در جنگ صحرا نديده خود را بحصارى كه در آن حوالى بود انداخت و اعراب آمده حصار را محاصره كردند چون حصار مذكور زياده استحكامى نداشت و ذخيره در آنجا نبود بالضروره با سيد مبارك طرح صلحى انداخت سيد مبارك نيز چون از حضرت اعلى شاهى ظل اللهى خوف بسيار داشت به صلح راغب گشته ميانهء ايشان صلح گونهء وقوع يافته قرار يافت كه سيد مبارك كوچ كرده به طرف حويزه رود و مهديقلى خان از حصار بيرون آمده بشوشتر مراجعت نمايد از جمعى مسموع شد كه سيد مبارك نسبت بمهديقلى خان غدرى در خاطر داشته و با اعراب قرار داده بود كه چون مهديقلى خان از حصار بيرون آيد عطفهء عنان نموده بر سر او تازند و بتأديب او پردازند سيد بدر ولد سيد مبارك كه اظهار اخلاص بدين آستان گردون مناص مينمود مهديقلى خانرا از كيد و غدر اعراب خبردار كرد و او چند روز خود را در آن حصار محافظت كرده بيرون نيامد سيد مبارك معلوم نمود كه او استشمام رايحهء غدر نموده حزم و احتياط مرعى ميدارد توقف ننموده بجانب حويزه رفت شاهويردى خان عباسى در لرستان اين مقدمات را استماع نموده اظهار دولتخواهى كرده بمعاونت مهديقلى خان متوجه آن صوب شد تا رسيدن او ميانهء ايشان صلح مذكور اتفاق افتاده بود . بالجمله چون مهديقلى خان خاطر از كيد اعراب جمع كرد از حصار بيرون آمده متوجه شوشتر گرديد و حقيقت حالات را عرضه داشت نموده [ 359 ] بپايهء سرير اعلى فرستاده چون حضرت اعلى نميخواستند كه سيد مبارك را از اين دولت مأيوس گردانند و اعمال سابق او را بعفو و اغماض